صلوات
 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

باید بگم این وبلاگ رو ساختم تا شما بیشتر از اسم حسین بدونید

 من میدونم خیلی از شماهایی که الآن اومدین تو وبلاگم خیلیاتون حتی معنی حسین هم نمی دونید

پس برای فهمیدن اینها پست های بعدی را مطالعه کنید


برچسب‌ها: معرفی وبلاگ
نوشته شده در تاريخ دوشنبه یکم فروردین 1390 توسط سید حسین موسوی
غاین منم و برادر زادم
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم اسفند 1391 توسط سید حسین موسوی
اسمش حسین اجاقی بود،در روز میلاد امام حسین  به دنیا آمده بود ،چهارم آبان1345بود.
مادرش میگفت:حسین ازبچگی خیلی مهربان وشجاع بود و علاقه خاصی هم به حضرت اباعبدالله داشت.
هرچند قبل از انقلاب 12 سال بیشتر نداشت اما در مبارزات خیلی فعال بود ؛ برادرش میگفت:نوار واعلامیه پخش میکرد،شجاع ونترس ، پر کار واهل عبادت بود ، واقعاً  زاهد شب و شیر روز بود.
خودش تعریف میکرد و میگفت : نمیگذاشتن برم جبهه اما کی حریف من میشد رفتم زیر صندلی اتوبوس قایم شدم ورفتم.
وقتی رفت جبهه پانزده ساله بود.جزو واحد تخریب  لشکر عاشورا شده بود . با همسنگراش که هم سن وسال هم بودن خیلی ارتباط خوبی داشت؛عقد اخوت با هم بسته بودن ، همشون هم شهید شدن،قبراشون هم کنار همه ؛ سنگرشون تومعنویت نمونه بود.
یکی از همرزم هاش میگفت:حسین هرچند بچه ساکتی بود ولی  سکوتش همیشه با یه لبخند زیبا همراه بود؛ وقتی یکی از همسنگراش  شهید شد همیشه با خودش این شعر رو زمزمه میکرد«رفیقان میروند نوبت به نوبت،خدایا نوبت من کی خواهد آمد».
ده روز بعد از شهادت همسنگرش داشت برای عملیات والفجرچهار معبر میزد که تو میدان مین به درجه رفیع شهادت نائل شد ، لحظه شهادتش دقیقا بعد از ظهر روزعاشورا بود.
چه قدر زیبا بود،همه زندگی اش حسینی بود ، لحظه تولد تا لحظه شهادت.«برداشتی ازامتدادـ38ـ39ص36ـ37»


برچسب‌ها: حسین اجاقی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391 توسط سید حسین موسوی

حسین اسکندرلو ، سال  1341تو تهران به دنیا آمد و  تو سال 1365 هم فرمانده گردان علی اصغر (علیه اسلام) لشکر 10 شد. و تو سن 24 سالگه  از زمین شقایق پرور فکه به سمت مراد خود حضرت اباعبدالله (علیه اسلام) پرکشید.
حاج حسین بچه هایی که موندن رو جمع کرد وگفت:بجه ها اینجا دیگه سلاح کارنمی کنه ، امشب عاشوراست. هرکسی که  می خواد آقامون اباعبدالله رویاری کنه ، بامن بیاد. امشب باید باخونمون مبارزه کنیم ، امشب تکلیف این هست. حاج حسین رجز خوند و با این رجز خونیش  به همه بچه ها روحیه ای تازه داد. میگفت:من فرزند خمینی ام ، من سرباز خمینی ام ، من سرباز حسین ابن علی  ام. بچه ها دور حاج حسین جمع شدن و اون شروع کرد سینه زدن؛ چون بجه هیئتی و ولایتی بود.صدای «حسین حسین » و «یازهرا» توی دشت فکه بلند شد . روی رمل های فکه هیئتی بر پا شد ؛ یکی ازبچه ها می گفت:حاج حسین گفت:سینه ای که به استقبال  گلوله دشمن میره  باید باز باشه ؛ دکمه های پیراهنش رو باز کرد  و گفت : گلوله ها ببارید؛ اگه باریختن خون من اسلام احیا میشه ، پرچم اسلام استوار میشه  ، گلوله ها برمن ببارید.


برچسب‌ها: حسین اسکندر لو
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391 توسط سید حسین موسوی
بعضی از عملیات ها برای رسیدن به هدف نهایی چند مرحله رو طی میکنن ؛ بچه های تدارکات هم بین هر مرحله حسابی به نیرو ها میرسن تا خستگی بچه ها از تنشون دربیاد ؛ خودتون تصور کنین بعد از اتمام اولین مرحله عملیات که آزاد باش مى دهند و یک جعبه کمپوت گیلاس; خنک، عینهو یک تکه یخ. انگار گنج پیدا کرده باشیم توى این گرما چه صفایی داره.تو سنگر نشسته بودیم  که یه بسیجی امد تو و از راه نرسیده گفت:«نمى خواین از مهمونتون پذیرایى کنین؟»ما هم گفتیم: «چشمت به این کمپوتا افتاده؟ اینا صاحب دارن. نداشته باشن هم خودمون بلدیم چى کارشون کنیم.»چند دقیقه نشست و وقتی دید تحویلش نمى گیریم پاشد رفت. بعد از رفتنش على امد تو، عرق از سر و رویش مى بارید. یک کمپوت دادم دستش وگفتم: «یه نفر اومده بود اینجا، لاغر مردنى، کمپوت مى خواست بهش ندادیم ، خیلى پررو بود.» علی  انگار که برقش بگیره گفت: «همین که الآن از آنجا رفت بیرون؟ یه دست هم نداشت؟» گفتم «آره. همین.»  گفت: «ای خاک...! حاج حسین بود که».


به یاد  سردار شهید حاج حسین خرازی فرمانده مقتدر لشگر 14 امام حسین

منبع:فرهنگ جهاد و شهادت

برچسب‌ها: حسین خرازی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391 توسط سید حسین موسوی
حسین بیضایی:
حسین بیضایی در نشست بررسی خاطرات دفاع مقدس با اشاره به ضعف نظام آموزشی کشور در پرداختن به موضوع دفاع مقدس گفت: تنفس در فرهنگ ولایی موجب شهادت‌طلبی حسین فهمیده شد، اما هنوز برای آموزش و پرورش ما داستان پتروس مهم‌تر از حسین فهمیده است.
به گزارش مشرق به نقل از مهر، حسین بیضایی یکی از تدوین‌گران بنام در عرصه تاریخ شفاهی دفاع مقدس و خاطرات بر جای مانده از آن است. او همچنین مصاحبه‌گر کتاب خاطرات شهید محمدحسن نظرنژاد معروف به «بابا نظر» نیز به شمار می‌رود. وی در نشستی صمیمی با مهر که به منظور نگاهی دوباره به این اثر و نیز خاطره‌نویسی دفاع مقدس صورت گرفت، حرف‌های تازه‌ای از فعالیت‌های انجام شده و نشده در حوزه نشر معارف هشت سال دفاع مقدس داشت که در ادامه از نگاه شما می‌گذرد:

جناب بیضایی! در طول هشت سال دفاع مقدس، افراد زیادی در جبهه‌ها حاضر بود‌اند و به تبع خاطرات فراوانی از آنها باقی‌ مانده که تدوین نشده است. سوال من این است که ما باید خاطرات کدام یک از حاضران در این صحنه را ثبت و ضبط و احیانا منتشر کنیم؟ آیا این خاطرت قابل ارزش گذاری است؟

هر کس و هر فردی از منظر خودش می‌تواند به سوال شما پاسخ ‌دهد. من به سهم خودم می‌گویم که هر فردی وهر جریان و گروهی که در حماسه هشت ساله دفاع مقدس ما به هر نحوی حاضر بوده و حمایت و هدایت کرده است، چه یک روز و چه هشت سال، جای صحبت دارد. جنگ و دفاع ما یک حرکت ملی بود، حرکتی که به کل مردم ما برمی‌گشت، مردمی با اقوام و قومیت‌های مختلف و با مکاتب گوناگون. در جنگ ما هم شیعه بود، هم سنی و هم مسیحی و هم زرتشتی و همه اینها به سهم خود نسبت به انقلاب ادای دین کردند.

فرقی نمی‌کرد که از کجا و با چه مکتبی آمده‌اند. همین‌که آمدند و هدفی مقدس را برای خود انتخاب کرده و عزیزترین ارزش وجودیشان را که جانشان بوده در طبق اخلاص  گذاشته و وارد میادین رزم شده‌اند، کافی است. یامان باش شاید کسی یک ساعت در میدان جنگ باشد، اما بسیاری از مواردی را مشاهده کرده است که از چشم افرادی که سال‌ها در جبهه بودند، دور مانده است.

پس منظور شما این است که به تعداد رزمندگان دفاع مقدس امکان تولید کتاب خاطرات وجود دارد؟

بیش از این هم ظرفیت داریم. یک رزمنده یک دوره سه ‌ماهه را حداقل گذرانده. اگر حتی در عمیلات نظامی هم شرکت نکرده باشد، توفیق حضور در محافل رزمندگان را داشته است. حسرت امروز بچه‌های جنگ ما به خاطر نبود صحنه‌های نبرد نیست، بلکه به خاطر نبود این محافل است. آن جمع و حضور، آن تشکل‌ها و معنویت موجود در آنها و ارزش‌ها و اعتقادات زنده شده در آن بود که امروز برای بچه‌های جنگ مایه حسرت است؛ وگرنه هیچ انسان عاقلی نیست که حسرت صحنه نبرد را بکشد، آن هم صحنه‌ای که در آن 90 درصد احتمال عروج عزیزترین یارانشان وجود دارد. پس کسانی هم که در عملیات‌ها نبودند، برایشان این امکان فراهم است که بتوانند درباره آن حواشی که دیده‌اند مطلب بنویسند.

با وجود این همه ظرفیت که گفتید، اما انگار مخاطب خاطرات دفاع مقدس هنوز مخاطبان خاص هستند و هنوز این دست آثار نتوانسته مخاطب عام پیدا کند؛ حتی هنوز بازخورد مناسبی از انتشار آنها از جامعه به دست نمی‌آید. به نظر شما مشکل چیست؟

من کمی شفاف به شما پاسخ می‌دهم. در دوران دفاع مقدس همه از خود و منیت‌هایشان گذشتند، خودسازی کردند تا به ما برسند؛ برای اینکه بستر و حیات خود را عندالله می‌دیدند و بندگان خدا را همه عبدالله می‌پنداشتند، اما امروز چه؟ اعتقاد بسیاری از بچه‌های جنگ این بود که پس از پایان جنگ به دوران انقلاب اداری می‌رسیم و یک تحول بزرگ در بطن جامعه اسلامی ما ایجاد می‌شود. اینکه امروز می‌بینیم مخاطب ما در ادبیات دفاع مقدس کم است و آن طور که باید نیست، به خاطر این است که می‌بینیم ارزش‌هایی را که مایه افتخار ما در جنگ بود، پس از جنگ در سیاست‌های اجرایی نظام ما گم شد.

در جنگ شاهد افرادی بودیم که بدون آلایش پا به عرصه این میدان گذاشتند، میان خود و مردم فرقی نمی‌دیدند واز گذشته خود غافل نمی‌شدند. آنها خیلی از عناوین را در جنگ کنار می‌انداختند و عنوان بسیجی و جهادگر را برای خود انتخاب می‌کردند، اما بعد از جنگ آن ظرفیت بالقوه از نظر معنوی و اجرایی را فراموش کردیم. از آن فضا فاصله گرفتیم.

امروز حتی در میان بعضی بچه‌های جنگ برای گرفتن عناوین و القاب نزاع وجود دارد. خب طبیعی است که در این شرایط ارزش‌ و ضد ارزش شرایطش تغییر می‌کند.

مردم ما در طول این سال‌ها حتی در مسیر زندگی خود نیز از ارزش‌هایشان فاصله نگرفته‌اند و پا به پای انقلاب و ارزش‌هایش جلو آمده‌اند، اما بر اساس قاعده، مردم همواره تابع سیاستگذاری‌ها بودند و حدیث و روایت هم داریم که مردم همواره تابع حاکمان خودشان هستند.

حرف من این است که ما بعد از جنگ سیاستگذاری منسجم و منظمی درباره ثبت خاطرات دفاع مقدس نداشتیم. مجموعه‌های مختلفی هم در این زمینه کار کردند، اما حاصل این شد که برخی کارها دو یا سه باره انجام شد و برخی کارها هم اصلا انجام نشد.

ما امروز درباره دفاع مقدسی صحبت می‌کنیم که ارزش‌هایش در حال نادیده گرفتن است. نسل جدید سوال می‌کند اگر ارزش‌هایی داشته‌ایم که به خاطرش عزیزترین اثر وجوی افراد که جانشان بوده فدا شده، چرا امروز آنها را تسری نداده‌ایم.

تعبیر شما این است که دیر شروع شد، اما آیا دیر شروع شدن به معنای درست و صحیح انجام نشدن است؟

آنچه انجام شده است، نه جامع است و نه کامل. آیا توان دفاع مقدس ما بعد از 25 سال همین 5 یا 10 کتابی است که اقبال عمومی پیدا کرده است؟ تا کی می‌خواهیم تعارف کنیم باهم؟ ما که این قدر به دفاع مقدس افتخار می‌کنیم، فکر نمی‌کنیم که شهدای ما بیشتر ازاین تعداد اندک کتاب‌، مطلب داشته‌اند؟ ما هنوز به تعداد 32 استان کشورمان 32 کتاب ماندگار در عرصه جنگ که برای هراستان حداقل یک کتاب را در بر‌گیرد، نداریم. این یک ضعف است و معنی‌اش این است که ما خودمان هم ارزش‌هایمان را نمی‌شناسیم.

نگاه جامع نداشتن، قومی برخورد کردن، همه چیز را در مرکز کشور دانستن و بسیاری از دیگر موارد هم در این موضوع دخیل است. همه جنگ که استان تهران نیست. چرا از شهدای محوری دیگر یگان‌های کشور خبری در کتاب‌ها نیست؟ انتظار ما از مردم چیست؟ آیا ما آمده‌ایم تا به همه مردم کشور دفاع مقدس را بشناسانیم؟ دفاع مقدسی که همه کشور در آن نقش داشتند. آیا صدا و سیما 32 برنامه برای 32 استان کشور فراهم کرده است؟

پس دنبال حواشی بوده‌ایم و نه اصل و این باید اصلاح شود. امروز هم هیچ کس نیست که به این موضوع توجه نشان دهد. باید بدون تعارف به سمت عامه‌پسند و همه‌پسند کردن این موضوع برویم. نمی‌شود گفت که مردم دنبال این موضوع نیامده‌اند.

بگذارید سوال دیگری مطرح کنم. در بزرگترین مجموعه‌های آموزشی ما یعنی آموزش عالی و آموزش و پرورش چه کاری کرده‌ایم که در متون درسی ارزش‌های دفاع مقدس منتشر شود؟ بعد از 25 سال دو واحد اختیاری آن هم توسط برخی دانشگاه‌های آزاد، درس دفاع مقدس تدریس می‌شود. هنوز برای ما ماجرای پتروس ارمنی یا پتروس فداکار، بالاتر از حسین فهمیده است. البته من قصد زیر سوال بردن اقلیت‌های مذهبی را ندارم، ولی دارم می‌گویم که ما چطور با داشته‌هایمان برخورد کرده‌ایم. آیا غیر از این است که چیزی جز نگاه ولایی و خدایی نبوده که حسین فهمیده را به زیر تانک ببرد؟ آیا ما امروز چیزی جز این را برای نسل جوانمان می‌خواهیم؟
منبع: مشرق نیوز

برچسب‌ها: حسین فهمیده
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391 توسط سید حسین موسوی
از نظر شما حسین فهمیده فهمیده عمل کرد؟ چرا؟
برچسب‌ها: حسین فهمیده
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391 توسط سید حسین موسوی
«دست حق پشت و پناهت ای پسر


دین و ایمان تکیه گاهت ای پسر»


آن بسیجی نبض فردا را گرفت


نبض فردایی فریبا را گرفت


رفت تا در جبهه ها زیبا شود


نیمه گم گشته اش پیدا شود


خاک ایران را حمایت می نمود


خونفشانی را روایت می نمود


«تکه ای از آسمان مال من است


راه پرواز من از این روزن است»


جبهه درها را به رویش باز کرد


او خودش را تا خدا آغاز کرد


بوی باروت و مسلسل، بوی خون


جانفشانی های پی در پی، جنون


واحد پول جنون پروانگی است


شعله های آتش و دیوانگی است


یورش دشمن، شقایقهای سرخ


عشق تا اوج دقایقهای سرخ


تانکها ناگاه پیدا می شوند


بی خدا یی ها هویدا می شوند


جز اسارت چاره ای دیگر نبود


نوجوان اما پر از دلدادگی است


او پر از انگیزه آزادگی است


داخل دستان او نارنجکی است


وای! این با زندگی بیگانه کیست؟


او که این سان مست و بی پروا شده


او که این سان عاشق و شیدا شده


سنگر خود را رها کرد و پرید


پرده های خواب و رویا را درید


تانک دشمن ناگهان آتش گرفت


نقشه گردنکشان آتش گرفت


یک کبوتر از میان شعله ها


آسمان – پرواز آبی تا خدا  


برچسب‌ها: حسین فهمیده
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 توسط سید حسین موسوی
 

حر از خاندانهای معروف عراق و از رؤسای كوفیان بود. به درخواست ابن زیاد، برای مبارزه با حسین فراخوانده شد و به سركردگی هزار سوار برگزیده گشت. گفته اند وقتی از دارالاماره كوفه، با ماموریت بستن راه بر امام حسین بیرون آمد، ندایی شنید كه: ای حر! مژده باد تو را بهشت...

در منزل «قصر بنی مقاتل » یا«شراف »، راه را بر امام بست و مانع از حركت آن حضرت به سوی كوفه شد. كاروان حسین را همراهی كرد تا به كربلا رسیدند و امام در آنجا فرود آمد. حر وقتی فهمید كارجنگ با حسین بن علی جدی است، صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خویش، از اردوگاه عمر سعد جدا شد و به كاروان حسین پیوست. توبه كنان كنارخیمه های امام آمد و اظهار پشیمانی كرد، سپس اذن میدان طلبید. حر با اذن امام به میدان رفت و در خطابه ای مؤثر، سپاه كوفه را به خاطر جنگیدن با حسین توبیخ كرد. چیزی نمانده بود كه سخنان او، گروهی از سربازان عمر سعد را تحت تاثیر قرار داده از جنگ باحسین منصرف سازد، كه سپاه عمر سعد، او را هدف تیرها قرار داد. نزد امام بازگشت و پس از لحظاتی دوباره به میدان رفت و با رجز خوانی، به مبارزه پرداخت و کشته شد. رجز او چنین بود: 

انی انا الحر و ماوی الضیف اضرب فی اعناقكم بالسیف عن خیر من حل بارض الخیف اضربكم و لا اری من حیف «من حّر هستم که میزبان میهمان هایم. شمشیرم را بر شما فرود می آورم و از بهترین کسی که ساکن سرزمین بلا شده است حمایت می کنم. می زنم شما را و باکی ندارم»

كه حاكی از شجاعت او در شمشیر زنی در دفاع از حسین و حق دانستن این راه بود. حسین بن علی بر بالین حر رفت و به او گفت: تو همانگونه كه مادرت نامت را "حر" گذاشته است، حر و آزاده ای، آزاد در دنیا و سعادتمند در آخرت! «انت الحر كما سمتك امك و انت الحر فی الدنیا و انت الحر فی الآخرة» و دست بر چهره اش كشید. امام حسین با دستمالی سر حر را بست. پس از عاشورا بنی تمیم او را در فاصله یك میلی از امام حسین «ع » دفن كردند، همانجا كه قبر كنونی اوست، بیرون كربلا در جایی كه در قدیم به آن «نواویس » می گفته اند. نقل است شاه اسماعیل صفوی قبر حر را گشود و پیكرش را سالم یافت، چون خواست پارچه ای را كه بر سرش بسته بود باز كند، خون جاری شد و دوباره آن را بستند، آنگاه بر قبرش قبه ای ساختند. 

"حر بن یزید بن ناجیه ریاحی" چه قبل از مسلمان شدن و چه بعدش، در میان قوم خود از عزت و احترام زیادی برخوردار بود. جد او، "عتاب"، ندیم نعمان بن منذر (پادشاه حیره) و پسر عمویش، "احوص"، شاعر و از اصحاب رسول خدا بود. ابن زیاد حر را که از سران کوفه به شمار می رفت، برای رویارویی با امام حسین علیه السلام فرا خواند و با هزار سوار به سوی کاروان او فرستاد. حر اولین کسی بود که راه را بر امام علیه السلام بست و از ورود او به کوفه یا بازگشتش به مدینه جلوگیری نمود. حر علی رغم این که برای رویارویی با امام آمده بود، رفتارش خالی از ادب نبود و هنگامی که دید عمر بن سعد برای جنگ با امام حسین علیه السلام مصمم است، به کاروان حسینی ملحق شد، توبه کرد و در سپاه امام جنگید تا به شهادت رسید. 

در تاریخ آمده است حر به امام حسین علیه السلام گفت: هنگامی که عبیدالله بن زیاد مرا به سوی شما روانه ساخت و از قصر بیرون آمدم، از پشت سرم صدایی شنیدم که می گفت: «ای حر! شاد باش که به خیر رو می آوری» وقتی پشت سرم را نگاه کردم، کسی را ندیدم. با خود گفتم من به پیکار حسین علیه السلام می روم و این چه بشارتی است؟! هرگز تصور نمی کردم که سرانجام از شما پیروی خواهم کرد. 

حر بن یزید ریاحی که از سپاه کوفه به سپاه امام حسین علیه السلام ملحق شده و توبه کرده بود، با شادمانی به استقبال شهادت رفت و فرزند پیامبر را یاری کرد. او نزد امام رفت و گفت: «من اولین کسی بودم که راه را بر تو گرفتم. به من اجازه ده تا اولین کشته باشم، به امید اینکه در قیامت با جدت مصافحه کنم». امام فرمود: « تو از کسانی هستی که خدا توبه آنها را پذیرفته است». پس اولین کسی که جلو افتاد و با سپاه دشمن مبارزه کرد حرّ بود. او در روز عاشورا دلیرانه می جنگید و رجز می خواند: «من حّر هستم که میزبان میهمان هایم. شمشیرم را بر شما فرود می آورم و از بهترین کسی که ساکن سرزمین بلا شده است حمایت می کنم. می زنم شما را و باکی ندارم». 

حر بن یزید به اتفاق زهیر بن قین با دشمن پیکار می کردند. هر گاه یکی از آنها در محاصره دشمن قرار می گرفت، دیگری او را از محاصره بیرون می آورد، و مدتی به این گونه پیکار کردند. اسب حرّ زخمی شد اما او همچنان سواره پیکار می کرد و رجز می خواند تا این که مردی به نام "یزید بن سفیان" که با حر دشمنی دیرینه داشت به او حمله کرد ولی حرّ به او هم امان نداد و او را از دم شمشیر گذراند. پس از آن فردی به نام "ایوب بن شرح" تیری به اسب حر زد و آن را از پای در آورد. حرّ بناچار از اسب پیاده شد و پیاده رزمید تا بیش از چهل نفر را به قتل رساند. در این هنگام بود که لشگر پیاده نظام عمر بن سعد بر او حمله ور شدند و او را به شهادت رساندند. امام علیه السلام بر بالین حرّ نشست و خون از چهره او پاک کرد و این جملات را فرمود: « تو حر و آزادی، همان گونه که مادرت بر تو نام "حرَ" را نهاد، تو در دنیا و آخرت حرّ و آزاده هستی». 

یکی از اصحاب امام علیه السلام در رثای حرّ این گونه سرود: « نیکو آزاده ای بود حرّ که از قبیله بنی ریاح است. او هنگامی که نیزه ها بر او فرود می آمدند صبور و شکیبا بود. و نیکو حرّی بود؛ چرا که خود را فدای حسین کرد و صبح هنگام جان خود را نثار کرد». بعضی این اشعار را به امام حسین علیه السلام نسبت داده اند.

 


برچسب‌ها: حر
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 توسط سید حسین موسوی
این بار ازیه حسین دیگه نوشتم

زندگینامه

محمدحسین فهمیده در اول اردیبهشت 1346 در شهر قم متولد شد.
در سال 1352 در دبستان روحانی قم مشغول به تحصیل شد.
سال تحصیلی به آخر رسیده بود. بوی تابستان می آمد. محمد حسین با معدل عالی قبول شده بود. در سال 1356 به کلاس اول راهنمایی مدرسه حافظ قم رفت.
در سال‌های 1356 و 1357 به پخش اعلامیه‌های رهبر کبیر انقلاب مبادرت می‌ورزید و در زمستان سال 1357 نیز در تظاهرات انقلاب اسلامی شرکت نمود.
در 12 بهمن سال 1357 موفق به دیدار مقام معظم رهبری شد.
آنها شهر قم را دوست داشتند ولی رفتن به تهران برایشان رویایی شیرین بود. دیدن خانة جدیدشان در کرج همه را خوشحال کرده بود.
روزی که برای اولین بار به مدرسه راهنمایی «خیابانی» کرج قدم گذاشت، به خود نهیب زد: همه بچه‌ها دوست تو هستند! هیچ کس غریبه نیست!»
آقای ناظم و معلم‌ها فرمان امام دربارة تشکیل بسیج را توضیح می‌دادند. محمد حسین و داوود روز ورود امام به وطن (12 بهمن) را به یاد می‌آوردند.
حسین! ده روزی که نبودی کجا بودی؟ آموزش جنگی هم آموزش رزمی، هم آشنایی با اسلحه و محیط و این طور چیزها.
پدر سرد و بی‌روح، پسرش را بوسید و تسلیم رفتن او شد.
محمد حسین همراه بچه های پایگاه مقاومت و داوطلب‌های دیگر به جبهه اعزام شده بود. برای فرمانده سخت بود که مغلوب محمد حسین شود. با هیچ حساب و کتابی نمی‌توانست حرف او را بپذیرد. با حرف‌هایی که می‌زد بچه‌ها فهمیدند که او از یک جنگ چریکی موفق برگشته است. همه فکر می‌کردند. بعد از نشان دادن آنهمه دلاوری و جسارت چاره‌ای جز موافقت با خواستة او نیست.
محمد حسین و نوجوانی دیگر به خط مقدم اعزام شدند؛ محمد حسین و محمد رضا شمس.
در میان صفیر گلوله‌ها، انفجار خمپاره‌ای محمد حسین و محمد رضا را از جا پراند. چند روزی در بیمارستان ماهشهر بستری شدند. محمد حسین و محمد رضا هم خسته از تحمل محیط بیمارستان بی‌صبرانه به خرمشهر بازگشتند. بار دیگر فرماندهان باید جثه لاغر و نحیف محمد حسین را محک می‌زدند.
محمد حسین به همراه رزمندگان دیگر در آخرین لحظه‌ها به استقبال کسانی رفتند که تازگی عقب نشسته و آماده می‌شدند تا با توان بیشتری به میدان برگردند.
ناگهان محمد حسین آهی سرد از اعماق دل کشید. یک پای محمد حسین به فرمان او نبود اما پیش‌ می‌رفت. تانک‌ها به چند قدمی او رسیده بودند. نارنجکی را که در مشت گرفته بود از ضامن آزاد کرد. بعد خم شد و نارنجک را روی جیب نارنجک‌ها فشرد. و بی‌درنگ خود را زیر شنی تانک انداخت.

سال شمار زندگی

(هـ . ش) 1346: (اول ادریبهشت) ولادت – در شهر قم
(هـ . ش) 1352: ورود به کلاس اول دبستان- دبستان روحانی قم (کریمی)
(هـ . ش) 1356: (خرداد) پایان دورة ابتدایی
(هـ . ش) 1356: (مهر) ورود به کلاس اول راهنمایی- مدرسه راهنمایی حافظ قم
(هـ . ش) 1356: (مهر) ورود به کلاس دوم راهنمایی- مدرسه راهنمایی حافظ قم
(هـ . ش) 1357: پخش اعلامیه‌های رهبرکبیر انقلاب اسلامی
(هـ . ش) 1357: (دوازدهم بهمن ماه) دیدار با مقام معظم رهبر انقلاب اسلامی
(هـ . ش) 1358: (تابستان) هجرت به شهرستان کرج و جدایی از زاد و بوم خود.
(هـ . ش) 1358: (تابستان) نام نویسی در کلاس سوم راهنمایی- مدرسة راهنمایی شهید «محمد خیابانی» کرج
(هـ . ش) 1358: (پنجم آذر ماه) عضویت در بسیج دانش‌آموزی
(هـ . ش) 1359: (تابستان) شرکت در آموزشهای رزمی
(هـ . ش) 1359: (بیست و پنجم شهریور ماه یک هفته پیش از اعلام رسمی تهاجم نظامی ارتش عراق به خاک جمهوری اسلامی ایران) کسب اجازه از پدر و مادر برای حضور در جبهة جنگ
(هـ . ش) 1359: (بیست و پنجم یا بیست و ششم شهریور ماه) اعزام به جبهة جنگ و حضور در خاک خرمشهر
روزهای نخستین ورود به جبهة: جلوگیری از او در خط مقدم
امتحان اول( نفوذ به خط نیروهای دشمن و …) قبل از گرفتن اجازه حضور در خط مقدم
(هـ . ش) 1359: (نخستین روزهای اعلام تجاوز نظامی ارتش عراق غروب سی و یکم شهریور ماه) حضور رسمی در جبهه نبرد، همراه با محمد رضا شمس
(هـ . ش) 1359: (هفته اول مهرماه) زخمی شدن و اعزام به بیمارستان ماهشهر
چند روزی پس از بهبودی: ترخیص از بیمارستان و بازگشت به جبهه.
پس از مراجعت به خرمشهر: جلوگیری دوباره از اعزام او به خط مقدم.

یکی دو روز بعد: بازگشت به خط مقدم و مبارزه در کنار محمد رضا شمس
(هـ . ش) 1359: (بیست و هفتم مهرماه) مقاومت در برابر حمله‌های دشمن
(هـ . ش) 1359: (بیست و هفتم مهرماه) زخیم شدن مجدد در خط مقدم
روزهای نبرد رو در رو با دشمن: (بیست و هفتم مهرماه) امتحان آخر
(هـ . ش) 1359: (بیست و هفتم مهرماه) آخرین پرواز- شهادت در کوت شیخ- نزدیک ایستگاه راه آهن خرمشهر خاکسپاری در بهشت زهرا، تهران.


------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

روز شهادت محمد حسین فهمیده :


محمد حسین فهمیده در چنین روزی در سال 1359ه ش به در جه رفیه شهادت نایل آمد . محمد حسین در اردیبهشت سال 1346 ه ش در خانواده ای مذهبی در محله پامنار قم دیده به جهان گشود . وی دوران کودکی خود را در همان شهر گذراند و در سال 1352 به مدرسه رفت . سال پنجم ابتدایی به دلیل انتقال خانواده اش به کرج ، به این شهر آمد . در بحبوحه جنگ تحمیلی روح او نیزهمچون صدها جوان ونوجوان عاشق این کشور به تلاطم در آمد و در نخستین روز های جنگ تحمیلی تصمیم گرفت که به جبهه برود . وی علیرغم مشکلات فراوان و صغر سن ، خود را به جبهه های نبرد حق علیه باطل رسانید و در این زمان بود که با توجه به کوچکی سن رشادت های بسیاری را از خود نشان داد . کیفیت شهادت او را به این گونه توصیف کرده اند : وی و رفیق همرزمش محمد رضا شمس ، در سنگر بودند که توسط تانک های رژیم بعثی محاصره می شوند . محمد رضا شمس دوست و همسنگر حسین در این میان زخمی می شود و حسین با سختی و مشقت بسیار او را به پشت خط می رساند . وی به جایگاه قبلی خود برگشته و می بیند تانک های عراقی به طرف رزمندگان در حال حرکت اند . حسین در حالی که تعدادی نارنجک به کمرش بسته بود به سمت تانک ها حرکت می کند . تیری به پای او می خورد واو از ناحیه پا مجروح می شود . وی با این حال خود را به تانک می رساند و با استفاده از نارنجک موفق می شود ، تانک را منفجر کند . با این انفجار سایر تانک ها دست به عقب نشینی می زنند . هنگامیه که خبر شهادت دلیرانه آن طفل دوازده ساله از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شود ، حضرت امام خمینی ره در پیامی می فرمایند : رهبر ما آن طفل دوازده ساله ای است که قلب کوچک خود که ارزشش از صد ها زبان و قلم بزرگتر است با نارنجک خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم کرد و خود نیز شربت شهادت نوشید . پیکر او در بهشت زهرای تهران قطعه 24 ردیف 44 شماره 11 مدفون است . هشتم آبان ماه یاد آور ایثار و دلاور مردی نوجوان با ایمانی است که با عشق به ولایت و اسلام و برای بیرون راندن دشمنان متجاوز بعثی از خاک میهن اسلامی ، با جانفشانی حماسه ای آفرید که در تاریخ هشت سال دفاع مقدس چون ستاره ای می درخشد و به سایر دانش آموزان و نوجوانان درس وفاداری و ایثار می آموزد.

روز بسیج دانش آموزی :


به مناسبت سالگشت شهادت محمد حسین فهمیده ، چنین روزی به عنوان روز بسیج دانش آموزی نامیده شده است . بسیج دانش آموزی نهادی است در جهت تحقق منویات بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران مبنی بر تشکیل ارتش بیست میلیونی . این نهاد ، در جهت زنده نگهداشتن اندیشه بسیجی و همچنین ترویج روح ایثارگری آنان در میان دانش آموزان تلاش می کند . برگزاری اردوهای مختلف طرح ولایت، اردوهای یکروزه ، ارودهای فرهنگی- رزمی و برپایی جشنواره های سرود و ورزشی
با الهام از آرمان ها، مضامین ، اهداف و پیام های شهدا از جمله بر نامه های این نهاد دانش آموزی است .

ک حسین دیگه نوشتم

 


برچسب‌ها: حسین فهمیده
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 توسط سید حسین موسوی
به گزارش شفقنا(پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه)، جابر بن عبدالله انصاری1؛ نخستین زائر قبر امام حسین(علیه السلام) بود. منابع تاریخی زیارت قبر امام حسین(علیه السلام) را توسط جابر دو گونه، گزارش کرده اند. گزارش نخست از طبری شیعی است که زیارت جابر را همراه با عطیه عوفی، به طور مسند و با تفصیل گزارش کرده، اما در آن، سخنی از ملاقات وی با اهل بیت امام حسین(علیه السلام)به میان نیاورده است. گزارش دوم از سید ابن طاووس است که زیارت جابر را بدون همراهی عطیه و به اختصار، بیان کرده و به دنبال آن، ملاقات جابر را با اسرای اهل بیت(علیهم السلام) که از شام بازگشته‌اند، آورده است. ابتدا گزارش طبری و سپس گزارش ابن طاووس را بررسی می کنیم.
عماد الدین طبری (متوفای 525 ق) در بشارة المصطفی به سندش از عطیة بن سعد بن جناده کوفی جدلی نقل کرده که گفت: با جابر بن عبدالله به قصد زیارت امام حسین(علیه السلام) حرکت کردیم، چون به کربلا رسیدیم جابر به سوی فرات رفت و غسل کرد، سپس پارچه ای به کمر بست و پارچه ای به دوش انداخت و عطر زد، سپس ذکرگویان به سوی قبر امام(علیه السلام) رفت. وقتی نزدیک قبر شد، گفت: دستم را بگیر و روی قبر بگذار. من دستش را روی قبر گذاشتم. جابر خود را به روی قبر انداخت و آن قدر گریه کرد که بی هوش شد. بر او آب پاشیدم تا به هوش آمد. آن گاه سه بار گفت: ای حسین! سپس گفت: دوست پاسخ دوستش را نمی دهد. بعد ادامه داد: تو چگونه جواب دهی در حالی که رگ های گردنت را بریدند و بین سر و بدنت جدایی انداختند. گواهی می دهم که تو فرزند خاتم پیامبران و پسر سرور مؤمنان و هم پیمان تقوا و از نسل هدایت و پنجمین نفر از اصحاب کسایی؛ فرزند سرور نقیبان و پسر فاطمه(علیها السلام) سرور زنانی و چرا چنین نباشی که سالار پیامبران با دست خویش غذایت داده و در دامان متقین تربیت شده ای و از سینه ایمان، شیر خورده ای و از دامان اسلام برآمده ای. خوشا به حالت در حیات و ممات. اما دل مؤمنان در فراق تو ناخرسند است و شک ندارد که آن چه بر تو گذشت، خیر بوده است. سلام و خشنودی خدا بر تو باد. شهادت می دهم که تو همان راهی را رفتی که برادرت یحیی بن زکریا پیمود.
آن گاه نگاهی به اطراف قبر افکند و گفت: سلام بر شما ای جان های پاک که در آستان حسین(علیه السلام) فرود آمدید. گواهی می دهم که شما نماز را بر پا داشته و زکات پرداختید، امر به معروف و نهی از منکر کردید و با ملحدان جهاد نمودید و خدا را پرستیدید تا آن که مرگ شما را فرا رسید. سوگند به خدایی که محمد(صلی الله علیه وآله) را به حق فرستاد، ما در راهی که رفتید، شریک شماییم.
عطیه گفت: به جابر گفتم: چگونه با آنان شریکیم در حالی که نه ]با آنان[ دشتی پیمودیم و نه از بلندی و کوه بالا رفتیم و نه شمشیر زدیم، اما اینان سر از پیکرهای شان جدا شد، فرزندان شان یتیم گشتند و همسران شان بیوه شدند؟
جابر گفت: ای عطیه! از حبیبم رسول خدا(صلی الله علیه وآله) شنیدم که می فرمود: هر کس گروهی را دوست دارد در عمل آنان شریک است. سوگند به آن که محمد(صلی الله علیه وآله) را به حق به پیامبری فرستاد نیت من و نیت یارانم همان است که حسین(علیه السلام) و اصحابش داشتند. مرا به سوی خانه های کوفیان ببر. چون مقداری راه رفتیم، به من گفت: ای عطیه! به تو وصیتی بکنم؟ گمان نکنم پس از این سفر، دیگر تو را ببینم. دوست دار خاندان محمد(صلی الله علیه وآله) را دوست بدار تا وقتی در دوستی باقی است، دشمن خاندان محمد(صلی الله علیه وآله) را تا زمانی که دشمن است، دشمن بدار، هر چند اهل نماز و روزة بسیار باشد. با دوست دار آل محمد(علیهم السلام) مدارا کن; او هر چند به سبب گناهانش بلغزد، اما گام دیگرش با محبت این خاندان ثابت می ماند. دوست دار آل محمد(علیهم السلام)به بهشت می رود و دشمنان شان به دوزخ.
نکته شایان توجه در این باره آن است که علامه سید محسن امین پیش از نقل خبر عطیه، می گوید که من این خبر را از کتاب بشارة المصطفی و غیر آن نقل می کنم و بعد از نقل خبر یاد شده، اضافاتی درباره ملاقات جابر با اهل بیت(علیهم السلام)و این که این حادثه در اربعین اتفاق افتاده، آورده است که در کتاب بشارة المصطفی موجود نیست (اعیان الشیعه، ج4، ص 47 و لواعج الأشجان، ص 240). این امر، حاکی از آن است که وی چنان که خود گفته آن اضافه را از کتابی غیر از کتاب طبری آورده است. در این میان، برخی محققان معاصر (قاضی طباطبائی، همان، ص 182 به بعد; جعفر سبحانی، شخصیت های اسلامی شیعه، ج2 ، ص 79) برای این که اثبات کنند این قسمت زیادی نیز از کتاب بشارة المصطفی است به توجیهاتی متوسل شده اند که قابل پذیرش نیست، از جمله آن که نسخة بشارة المصطفی ناقص به دست ما رسیده است و احتمال دارد که در نسخه کامل کتاب یاد شده این زیادی باشد، چنان که شیخ حرّ عاملی گفته است که این کتاب، هفده جزء دارد (امل الآمل، ج2، ص 234) ولی آن چه اکنون از کتاب طبری با تصحیح و تحقیق، چاپ شده، یازده جزء است. بنابراین، امکان دارد این حدیث تقطیع شده به دست ما رسیده باشد و آن قسمت اضافی که علامه امین آورده است، از نسخه ای کاملی بوده است که در دست رس وی بوده است.
احتمال دیگری که داده شده آن است که محدثان پیش از طبری، روایت را تقطیع کرده و طبری قسمت مربوط به ملاقات جابر را با اسرا نیاورده است. (قاضی طباطبائی، همان، ص 215 به بعد).
در پاسخ چنین توجیهاتی باید گفت که اولاً: در بسیاری از موارد، ناقص بودن نسخه کتابی کهن، به سبب از بین رفتن صفحات اول یا آخر آن هاست، نه آن که از وسط کتاب، صفحاتی از بین رفته باشد، آن هم ادامة یک خبر!، ثانیاً: علامه مجلسی (متوفای 1111 ق) که معاصر شیخ حر عاملی (متوفای 1104ق)
اما سید ابن طاووس جریان زیارت جابر را این گونه، گزارش کرده است:
چون اهل بیت حسین(علیهم السلام) از شام به عراق آمدند، به راهنمای کاروان گفتند که ما را از کربلا عبور بده. آنان چون به قتل گاه رسیدند، جابر بن عبدالله انصاری و جمعی از بنی هاشم و مردان خاندان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را ملاقات کردند که برای زیارت قبر حسین(علیه السلام)آمده بودند. همه شروع به گریه و ناله نمودند و بر صورت های شان سیلی می زدند و به گونه ای عزاداری و نوحه سرایی می کردند که جگرها را آتش می زد. زنان منطقه عراق نیز نزد اهل بیت(علیهم السلام) آمده و آنان نیز چند روزی عزاداری کردند.
پی نوشت:
جابر بن عبدالله بن عمرو بن حزام (حرام) بن ثعلبه انصاری از اصحاب برجسته رسول خدا(صلی الله علیه وآله)، امیرالمؤمنین(علیه السلام) و چهار امام بعدی بوده است و در جریان عقبه دوم که کودکی بیش نبود، همراه پدر در جمله هفتاد تنی بود که با رسول خدا(صلی الله علیه وآله)بیعت کرد و در بیعت رضوان (شجره) شرکت داشت. (ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی، المعجم الکبیر، ج2، ص 180 181) کشّی درباره او نوشته است: «جابر از پیشتازان گرد آمده اطراف وجود علی(علیه السلام) و جزء گروه هفتاد نفر (در پیمان عقبة دوم) و آخرین کس باقی مانده از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و از پیروان اهل بیت(علیهم السلام) بود. وی در حالی که عمامة سیاه بر سر گذاشته بود، در مسجد می نشست و صدا می زد: یا باقر العلم! و تکیه زنان بر عصایش در کوچه های مدینه و مجالس آنان می گشت و می گفت : علی(علیه السلام) برترین بشر است، هر کس نپذیرد، کافر است. ای گروه انصار! فرزندانتان را بر محبت علی تمرین دهید، هریک از آنان این محبت را نپذیرفت، درباره نطفه اش از مادرش سؤال کنید. وی چون پیر شده بود، حجاج با او کاری نداشت.» (ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج1، ص 38، ح 78 و ص 41، ح 87 و 88 و ص 44، ح 93 و ص 124 125، ح 195). آیت الله خویی(رحمه الله)درباره وی می نویسد: «جابر از یاران رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و از بهترین یاران امیرالمؤمنین(علیه السلام) و از جمله شرطه الخمیس بود. (معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، ج4، ص 330). کلینی با سند صحیح خود از امام باقر(علیه السلام)این سخن را درباره وی روایت کرده است که هیچ گاه جابر دروغ نگفته است (همان، ص334). گزارش های تاریخی درباره تعداد غزوه هایی که جابر شرکت داشته است، یکسان نیست. طبرانی معتقد است که وی در سیزده غزوه شرکت داشته است (همان، ج2، ص 182). شیخ طوسی(رحمه الله) گفته است که جابر در جنگ بدر و هجده غزوه دیگر، پیامبر(صلی الله علیه وآله) را همراهی نموده است. (رجال الطوسی، ص 31 32). به گفته ابن اثیر، جابر در هفده غزوه شرکت کرده است و به سبب منع پدرش، در جنگ بدر و اُحُد حضور نداشت. اما کلبی معتقد است که جابر در احد شرکت داشته گفته شده که وی در هیجده جنگ شرکت جسته و در جنگ صفین نیز علی را همراهی کرده است. (اسد الغابة، ج1، ص 257). در عظمت علمی جابر همین بس که ذهبی وی را فقیه و مفتی مدینه در زمان خود معرفی نموده است (شمس الدین ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص190). جابر از راویانی است که عده زیادی از وی نقل حدیث نموده اند. برخی، تعداد احادیث وی را تا 1540 حدیث نوشته اند. (ذهبی، همان، ج3، ص 194). جابر در سال 78 ق (رجال الطوسی، ص 32) در حالی که بیش از نود سال داشت، چشم از جهان فروبست.

منبع: گزیده‌ای از مقاله «پژوهشی در اربعین حسینی علیه السلام»، محسن رنجبر، مجله تاریخ در آیینه پژوهش، بهار 1384،

WWW.SHAFAQNA.COM


برچسب‌ها: اولین زائر امام
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 توسط سید حسین موسوی
معنی  حسین:

(حسین ، مُصَغَّر یعنی کوچک شده ی حَسَن است . حسن یعنی نیک( خوب ) و حسین نیز به همین معنی است .)

منتظر پست های بعدی باشید


برچسب‌ها: معنی نام حسین
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 توسط سید حسین موسوی
    

اسلایدر